گــاهـی گمان نمی کنی ولی خوب میشود،گــاهـی نمیشود، که نمیشود، که نمیشود…!گــه جور میشود خود آن بی مقدمهگــه با دو صد مقدمه ناجور میشود…گــاهـی هزار دوره دعا بی اجابت است!گــاهـی نگفته قرعه به نام تو میشود…گــاهـی گدای گدایی و بخت با تو یار نیستگــاهـی تمام شهر گدای تو میشود…گــاهـی برای خنده دلم تنگ میشود،گــاهـی دلم تراشه ای از سنگ میشود…!گــاهـی تمام این آبی آسمان ما،یــکباره تیره گشته و بی رنگ میشود…گــاهـی نفس به تیزی شمشیر میشوداز هــرچه زندگیست دلت سیر میشود…گــویـی به خواب بود،جوانی مان گذشت،گــاهـی چه زود فرصتمان دیر میشود…کــاری ندارم کجایی ، چه میکنیبـی عـشق سر مکن که دلت پیر میشود….
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل صادقی
تاريخ: چهارشنبه
26 مهر
1402 ساعت: 1:21